خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
282
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
بنابراين در صورتى كه مىگوييم : « بعضى سفيد زنگى است به امكان » مقصودمان بعضى از آنچه مىتواند ابيض باشد ، است . وقتى مىگوييم : « هيچ سفيد زنگى نيست دائما » ، آن سفيدى غير از سفيدى است كه متقوم به زنگى است ، پس متقوم به چيز ديگرى است كه آن چيز ماهيتا مخالف آن ابيض و سفيدى است . بنابراين موضوع عكس از نظر مفهوم با موضوع اصل مختلف شده ، همين باعث تشوش حكم بر اساس نظر اول است . اما ، اگر نظر دوم را بپذيريم ، از اين فسادها در امان هستيم و مىتوانيم به تبعيت از جمهور منطقيان حكم به انعكاس ممكنات و انتاج مختلطات ممكنه كنيم . فصل دهم : تلخيص اعتبار جهات و مختلطات بعد از استكشاف حال دائم لا ضرورى اكنون كه اثبات شد اعتبار دائم لا ضرورى ، براساس نظريهء مذكور ، در كليات ساقط است ، بايد بگوييم : 1 - هر حكمى كه بر همهء اشخاص باشد ، در همهء اوقات ضرورى است ، مانند آنكه مىگوييم : هر انسانى حيوان است ، هر دويى زوج است . 2 - هر حكمى كه بر همهء اشخاص بوده اما در همهء اوقات نباشد ، بلكه فقط در اوقات معينى باشد ، مانند آنكه مىگوييم : هر ستارهاى در كره مستقيم در وقتى خاص طلوع مىكند ، يا ماه در فلان وقت منخسف است يا آنكه در اوقات غيرمعينى بوده باشد ، مانند هر انسانى متنفس يا ضاحك است يا آنكه هر حكمى كه بر همهء اشخاص نباشد ، بلكه فقط بر بعضى اشخاص باشد ، خواه در همهء اوقات ، مانند بعضى از مردم سياهپوستند يا در بعضى اوقات مانند بعضى از مردم كاتبند يا آنكه هر حكمى كه بر اكثر اشخاص باشد ، مانند دست بيشتر مردم داراى پنج انگشت است يا بر اشخاص كمى باشد ، مانند دست برخى از مردم داراى ششانگشت است يا متساوى باشند ، مانند بعضى از اشخاص خونگرمند ، يا آنكه ذات موضوع اقتضاى دوام نداشته باشد ، اما وصف موضوع مقتضى دوام باشد ، مانند هر كاتبى دستش را حركت مىدهد ، در تمام اين صور ، اين احكام لا ضرورى است . بنابراين اگر در اين قضايا حكم به اعتبار وجود محمول باشد ، جهت موضوع قضيه ،